پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
اشعار شب چهارم محرم (حضرت حر (ع))

حوزه/ نام حر بن یزید ریاحی یادآور یکی از زیباترین جلوه‌های توبه و بازگشت در تاریخ است؛ مردی که در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، راه حق را شناخت و همه چیز خود را فدای یاری امام حسین (ع) کرد. حر نشان داد که تا آخرین لحظه، درِ بازگشت به سوی خدا و پیوستن به جبهه حقیقت گشوده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در شب‌های سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، مجموعه‌ای از اشعار برگزیده و منتخب شاعران آیینی ویژه دههٔ نخست محرم را به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم می‌کنیم.

رحمت بر آن که با تو من را آشنا کرد

اسم‌ تو را بردم مرا زهرا دعا کرد.

هرکس به یک‌ نوعی به درد روضه ات خورد

کشتی تو بر آب افتاد و چه ها کرد.

حرّ ریاحی با تو شد حرّ حسینی

در محضر تو می توان مس را طلا کرد.

ماه خدا یک شعبه اش ماه حسین است

خیلی جوان در ماتمت رو به خدا کرد.

در دسته ی سینه زنی یادم نرفته

بابای من‌ آمد مرا وقف شما کرد.

جانم‌ به این‌ آقا ! که هر چه توبه کردم

بی معطلی بر روی من آغوش وا کرد.

سوگند بر زهرا که‌ محتاج کسی نیست

دستی‌ که بار روضه ات را جابه جا کرد.

یابن الشبیبی گفت‌ و دل ها زیر و رو شد

این‌ حرف سلطان روضه ها را کربلا کرد

لعنت بر آن کس که سرت را ذبح کرد و

لعنت بر آن کس که تو را عریان رها کرد

سید پوریا هاشمی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

من خطا کارم جفا کردم به تو اما ببخش
گرچه بد کردم پشیمانم مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت
علتِ دلشوره زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم، در آتشم
یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم، دیدی حسین
این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند
خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می روی، شرمنده ام
می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین
هاربٌ مِنکم ولی برگشتم ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم
حُر پشیمان آمده ای بهترین آقا ببخش

محسن ناصحی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

که گفته کشتی نوحی، تو مهربان تر از اویی
که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! می گفتم اشتباه گرفتی

منم خسوف سیاهی که روی برگ دل تو
غبار غصه کشیدم و مثل ماه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ زده ام را
دویدی و نرسیده به خیمه گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده ای به لبانت
که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت
تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی

قاسم صرافان

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

نام ما را ننویسید ، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط

آمدم در بزنم ، در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست
چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

کم کنید از سر من شر خودم را ، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط

صبح محشر به جهنم ببریدم اما
پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته گفتم که بدانید فقط

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

اشعار طفلان حضرت زینب سلام الله علیها

فرصت کم است دامن من را رها کنید
وقتش رسیده نذر پدر را ادا کنید

وقتش رسیده نوبت جان بازی شماست
جان را فدای خامس آل عبا کنید

شیران نسل جعغر طیار! یا علی!
رخصت اگر نداد، مبادا حیا کنید

او را به جان حضرت زهرا قسم دهید
وقتی که اذن داد، علی را صدا کنید

راضی نمی شود که به میدان روید، باز
در دل برای اذن شهادت دعا کنید

از نسل شیرهای بنی هاشمید، پس
وقتش رسیده محشر کبری به پا کنید

وقتی زره به قامتتان بوسه می زند
فکری به حال تشنگی خیمه ها کنید

چون کوه، پیش مادر خود ایستاده اید
فرصت کم است، دامن او را رها کنید

امیر مرزبان

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

اشعار طفلان حضرت زینب سلام الله علیها

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست
باشد محل نده قسم مرتضی که هست

یک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم
بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست

از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات
زینب نمرده شانه دارالشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن
گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو
لفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم
از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی کنم
بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

محمد سهرابی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha